خورشاه بن قباد الحسينى
94
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
سلطان تكلو و دمرى سلطان « 1 » و پيرقلى سلطان و جبرگه سلطان با جمعى ديگر از امرا و سران سپاه كه در خراسان اقطاع داشتند به موجب فرمان جهان مطاع همايون با ده دوازده هزار سوار جرّار عازم استرآباد شدند ، چه در آن اوقات عبد العزيز كه پسر عبيد خان بود به استرآباد آمده بود و آن ولايت را متصرّف شده يرتاولان بر سبيل تاخت و غارت به ولايت عراق مىفرستاد و دست تطاول به هرگونه بىحفاظى برمىگشاد . بنابراين امراى مذكور از براى دفع شرّ او نامزد شدند و چون به نواحى استرآباد رسيدند ، پسر عبيد از غايت وهم و هراس استرآباد را گذاشته به طرف خراس خانه « 2 » بيرون رفت و صورت واقعه را به پدرش اعلام داد و امراى عظام بىاستعمال جنگ و جدل ، استرآباد را در حيطهء ضبط و تصرّف درآوردند . چون آن مملكت در تيول زينل خان بود در اين وقت به خاطر گذرانيد كه اگر مجموع امرا با سپاه در اين شهر بمانند موجب خرابى ولايت مىگردد ، مناسب آن است كه امرا با لشكرها در النگ بسطام بنشينند ، اگر چنانچه از جانب مخالفان حركتى واقع شود باز به يك جاى جمع مىتوان شد . بنا بر انديشهء مذكور اخى سلطان و دمرى سلطان را با ساير امرا به النگ بسطام فرستاد و خود تنها در استرآباد بماند و از مكر و غدر دشمنان غافل و ذاهل شده به عيش و طرب مشغول بود ، امّا عبيد خان چون بر توجّه امراى عظام و وصول به مملكت جرجان مطلع شد « 3 » ، با ده هزار سوار جرّار از مشهد مقدّس ايلغار كرده از راه خوارزم و صحراى تركمان اترك به نواحى استرآباد رسيد و عبد العزيز با جمعى از دليران و بهادران از مقدّمه روان شده به شهر درآمد و زينل خان چون از وصول مخالفان واقف شد ، مضطرب گشته لحظهاى به مقابله و مقاتله اشتغال فرمود . چون مخالفان بسيار بودند صلاح در ايستادن نديد ، عنان يكران را از معركه برتافته از راه كالپوش فرار نمود و فرصت آن نشد كه در بسطام به امراى رفيق ملحق گردد و تا رى و شهريار در هيچ مقام آرام نگرفت و عبيد خان به استيلا و استقلال به شهر استرآباد درآمد ، اشراف و اهالى آن شهر به شرايط استقبال
--> ( 1 ) . ب و ت : دبرى سلطان . ( 2 ) . خراس خانه خراب خانه : در نزديكى استرآباد قرار دارد ( عالم آراى عباسى ، ج 2 ، ص 933 ) . ( 3 ) . ت : شده .